تحولات منطقه

۶ بهمن ۱۴۰۴ - ۰۳:۳۶
کد مطلب: ۱۱۲۶۲۶۳

گرینلند؛ آزمون بزرگ برای نظم جهانی در حال گذار

حسن بهشتی‌پور، کارشناس ارشد مسائل بین‌الملل

نظام بین‌الملل در حال عبور از یک گذار ساختاری است که ریشه‌های آن را باید در تحولات پس از جنگ سرد جست‌وجو کرد.

زمان مطالعه: ۴ دقیقه

نظام بین‌الملل در حال عبور از یک گذار ساختاری است که ریشه‌های آن را باید در تحولات پس از جنگ سرد جست‌وجو کرد؛ نخست، حملات ۱۱سپتامبر و پیامدهای امنیتی آن و دوم، جنگ روسیه در اوکراین که شکاف‌های ژئوپلیتیکی میان قدرت‌های بزرگ را آشکارتر از همیشه کرد. در چنین فضایی، رقابت قدرت‌های بزرگ دیگر صرفاً بر سر نفوذ سیاسی نیست، بلکه به کنترل مناطق راهبردی، منابع حیاتی و گلوگاه‌های ژئوپلیتیکی گسترش یافته است.
در این چارچوب، گرینلند به‌عنوان بزرگ‌ترین جزیره جهان، به‌تدریج از یک سرزمین حاشیه‌ای به یک دارایی ژئوپلیتیکی کلیدی تبدیل شده است. موقعیت این جزیره در قطب شمال، نزدیکی به مسیرهای نوظهور کشتیرانی، دسترسی بالقوه به منابع معدنی کمیاب و اهمیت آن در معادلات امنیتی آمریکا، روسیه و چین موجب شده نگاه قدرت‌های جهانی به گرینلند نگاهی صرفاً اقتصادی یا نمادین نباشد، بلکه کاملاً راهبردی تلقی شود.

ایالات متحده: تغییر جغرافیای تمرکز، نه پایان مداخله

دولت ترامپ با شعار «اول آمریکا» و نقد مداخلات پرهزینه دولت‌های قبلی آمریکا در خاورمیانه روی کار آمد، اما در عمل، جغرافیای مداخله را تغییر داد. تمرکز واشنگتن به‌تدریج به سمت نیم‌کره غربی، آمریکای لاتین و مناطق راهبردی کمتر توسعه ‌یافته مانند قطب شمال معطوف شد. این تغییر نشان‌دهنده تلاش آمریکا برای حفظ برتری در نظم بین‌الملل با ابزارها و میدان‌های جدید است. توجه به گرینلند در این چارچوب، ابزاری برای مهار همزمان چین و روسیه محسوب می‌شود. حضور علمی-اقتصادی چین در قطب شمال و ادعاهای روسیه در این منطقه، آمریکا را بر آن داشته تا با حضور فعال، پیام روشنی در عدم واگذاری عرصه رقابت آینده بفرستد. این تغییر جهت، بیانگر آن است که ایالات متحده همچنان در پی حفظ برتری خود در نظام بین‌الملل است، اما با ابزارها و سناریوهای جدید.

اروپا و گرینلند: بازیگری با دست‌های بسته نسبی

اما معادله گرینلند تنها به آمریکا و رقبایش مربوط نمی‌شود. دانمارک به‌عنوان کشور اداره‌کننده و اتحادیه اروپا به‌عنوان نهادی با آرمان‌های استراتژیک در اروپا، بازیگران اصلی دیگر هستند. انگلیس و اتحادیه اروپا که به دلیل بحران اوکراین و وابستگی امنیتی، قدرت مانور کمتری در برابر سلطه آمریکا بر گرینلند دارند، فشارهای آمریکا برای کنترل گرینلند را به مثابه تهدیدی برای حاکمیت و منافع استراتژیک خود می‌بینند. در بلندمدت، این فشارها می‌تواند محرکی برای تنوع‌بخشی به روابط اروپا با دیگر قدرت‌ها از جمله چین باشد و انسجام غرب را تضعیف کند. در همین راستا، سیاست درون‌گرایانه دولت ترامپ نیز معنا پیدا می‌کند؛ ایالات متحده در سال‌های اخیر با صدور دستورهایی، عضویت خود در ده‌ها سازمان و نهاد بین‌المللی را مورد بازنگری قرار داده و در مواردی، از برخی از آن‌ها خارج شده یا بودجه اختصاص‌ یافته به آن‌ها را کاهش داده است. استدلال رسمی دولت آمریکا این است که این نهادها یا با منافع ملی ایالات متحده همخوانی ندارند یا هزینه‌های آن‌ها بیش از دستاوردهایشان است. فارغ از درستی یا نادرستی این ادعا، این رویکرد نشانه‌ای روشن از فاصله گرفتن آمریکا از لیبرالیسم نهادی و نظم چندجانبه‌ای است که خود از معماران اصلی آن پس از جنگ جهانی دوم بوده است.

بازیگر فراموش ‌شده: ۳۰هزار نفر مردم گرینلند

تحلیل‌های ژئوپلیتیکی اغلب از نقش خود گرینلند و مردم بومی آن (اینویت‌ها) غافل می‌مانند. گرینلند با حکومت خودمختار؛ منافع مستقل اقتصادی و زیست ‌محیطی دارد و به‌دنبال بهره‌برداری از منابع خود بدون درگیر شدن در رقابت قدرت‌های بزرگ است. هر گونه سناریو آینده بدون در نظر گرفتن خواست ساکنان آن و حق تعیین سرنوشتشان، ناقص و غیرپایدار خواهد بود.

محرک غیرژئوپلیتیکی: تغییرات اقلیمی

افزایش اهمیت گرینلند و قطب شمال را نمی‌توان بدون اشاره به تغییرات اقلیمی درک کرد. ذوب یخ‌های دریایی، دسترسی به منابع و مسیرهای کشتیرانی را ممکن کرده و به‌ طور بنیادین جذابیت اقتصادی و راهبردی منطقه را افزایش داده است. این پدیده، رقابت را تشدید و همزمان ضرورت همکاری بین‌المللی برای مقابله با تبعات آن را پررنگ کرده است.

سناریوهای آینده: از رقابت تا همکاری محدود

به نظر نمی‌رسد آمریکا به دنبال تصرف نظامی مستقیم گرینلند باشد. سناریو محتمل‌تر، دستیابی به نفوذ عملی از طریق توافق‌های امنیتی، اقتصادی یا تحقیقاتی بلندمدت است. با این حال، آینده منطقه می‌تواند چند مسیر داشته باشد:
۱. رقابت شدید: تشدید رویکرد صفرمحور میان قدرت‌ها و تبدیل قطب شمال به عرصه تنش.
۲. همکاری انتخابی: همکاری در مسائل علمی و زیست محیطی از طریق نهادهای موجود مانند شورای قطب شمال همراه با رقابت کنترل ‌شده در سایر عرصه‌ها.
۳. پارادایم مشارکت سه‌جانبه: مدلی که در آن منافع واشنگتن، کپنهاگ، بروکسل و نواک (پایتخت گرینلند) به صورت متوازن در نظر گرفته شود.
با این حال، پیامدهای این رویکرد برای روابط فراآتلانتیکی قابل چشم‌پوشی نیست. برخلاف تصور برخی محافل در واشنگتن، کنترل یا نفوذ آمریکا بر گرینلند می‌تواند شکاف میان آمریکا و اروپا را عمیق‌تر کند. اتحادیه اروپا که هم‌اکنون به‌واسطه بحران اوکراین و وابستگی‌های امنیتی، دست بسته‌تری در برابر آمریکا دارد، در صورت تداوم فشارها ممکن است به‌تدریج به سمت چین متمایل شود؛ چرخشی که در بلندمدت نه‌تنها به تضعیف انسجام غرب می‌انجامد، بلکه موقعیت راهبردی آمریکا را نیز با چالش مواجه می‌کند.

منبع: روزنامه قدس

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha